تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد
دلـبر ما دل مـا بـرد و ز مـا رخ نـنمود

**********

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بـغـضهـا کـه در گـلو رسـوب شـد نیـامـدی

خلـیل آتشین سـخن ؛ تبر بـه دوش بت شکن

خــدای مـا دوباره سـنگ و چـوب شـد نیامـدی

بـرای مـــا کـه خــســته ایــم نه ؛ ولــی

برای عــده ای چـه خــوب شـد نیامــدی

تـمـام طـول هفته را به انتظار جـمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی

**********

ویـرانه نه آن است که جـمشید بنا کـرد

ویرانه نه آن است که سهراب فرو ریخت

ویرانه دل ماست کـه هر جـمعه به یادت

صـد بار بنا گشـت و دگـر بار فـرو ریـخت

**********

ماه مـن پـرده از آن چـهره زیبا بردار

تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

**********