شعر در راجع امام زمان(ع)
تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد
دلـبر ما دل مـا بـرد و ز مـا رخ نـنمود
**********
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بـغـضهـا کـه در گـلو رسـوب شـد نیـامـدی
خلـیل آتشین سـخن ؛ تبر بـه دوش بت شکن
خــدای مـا دوباره سـنگ و چـوب شـد نیامـدی
بـرای مـــا کـه خــســته ایــم نه ؛ ولــی
برای عــده ای چـه خــوب شـد نیامــدی
تـمـام طـول هفته را به انتظار جـمعه ام
دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی
**********
ویـرانه نه آن است که جـمشید بنا کـرد
ویرانه نه آن است که سهراب فرو ریخت
ویرانه دل ماست کـه هر جـمعه به یادت
صـد بار بنا گشـت و دگـر بار فـرو ریـخت
**********
ماه مـن پـرده از آن چـهره زیبا بردار
تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد
**********
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 23:9 توسط عباسعلی محمدی
|
با سلام .