عطر حضور

بخوان دعای فرج

بخوان دعای فرج

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت هزار در دارد
بخوان دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را، شب یلدای غم سحر دارد
بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما، نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد
بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد

اللهم اجل الولیک الفرج

صدایم كن

صدایم كن

اباصالح التماس دعا

اباصالح التماس دعا


اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش

مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا

به دیدارقبقر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش

زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش

به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش

بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن

همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش

شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه

کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش

بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر

سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش

نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش

شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش

دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش

به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش

به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه

به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش

انتظار

انتظار

عمری در انتظار نشستم نیامدی

دل را به روی غیر تو بستم نیامدی

دل را برای آمدنت ،مهربان من

روزی هزار مرتبه شکستم نیامدی

امروز هم که با همه بی پناهیم

عاشق تر از همیشه هستم نیامدی

گفتم اگر بیایی ای مهربانترین

بعد خدا تو را می پرستم نیامدی

گفتند سبزپوش تو از کعبه می رسد

هرجمعه رو به قبله نشستم نیامدی

حافظ و مهدويت

حافظ و مهدويت

 

مهدویت و نوید ظهور مصلح غیبی در اسلام بسیار قدیمی و ریشه‌دار است. لیکن نباید غافل بود، که این امر اختصاص به شیعیان ندارد، بلکه این اعتقاد در میان عامه مسلمین وجود دارد و همچنین ادیان دیگر نیز ظهور آن حضرت را قطعی می‌دانند، ولی هرکدام از این منجی،به‌گونه‌ای تعبیر کرده‌اند.

 

حافظ درباره غیبت آن حضرت می‌گوید:

تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

از دست غیبت تو شکایت نمی‌کنم

بقیه در ادامه مطلب ........

ادامه نوشته

شعر در راجع امام زمان(ع)سروده آیت الله وحید خراسانی

اللهم عجل لولیک الفرج

 

سروده آیت الله وحید خراسانی در مدح حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف

برآى اى آفتاب برج توحید در آر از ابرِ غیبت قرصِ خورشید

ألا اى مطلع الشمس هدایت جهان تا كى گرفتار ظلالت

تمام انبیاء در انتظارند به عدل و داد تو امیدوارند

توئى آن كوكب درّى در آفاق كه نور الرّب كند بر ارض اشراق

تو هستى قائم بالحقّ من الحقّ تو هستى علم محض و عدل مطلق

تو هستى مهدىِ هادى الى الله زسرِّ مستسرِّ غیب آگاه

به تو شد ختم طومار امامت قیام تو كند بر پا قیامت

بتابد آیه نور از جبینت درآید دست حق از آستینت

ظهورت مظهر اسماء حسنى جمالت جلوه امثال علیا

كمال اهل عالم در تو شد جمع جهان پروانه و رخسار تو شمع

برون آئى اگر از پرده غیب شود ظاهر كتاب الله بلا ریب

هرآن چه داشت آدم تا به خاتم نمایان گردد از آن اسم اعظم

تو موعود خدا اندر زبورى ضیاءِ مشرقِ اللهُ نورى

مبارك برتو باد این تاج اقبال خطابِ سیدى! از صادقِ آل

کند موسى تمناى مقامت مسیحا، جان بكف اندر سپاهت

امین وحى باشد در ركابت بود اعلى زهر عالى جنابت

شود پیرِ زمانه هر جوانى زمان شد پیر و امّا تو جوانى

باسم حى، حیاتت متصل شد زمان اینجا رسید و منفعل شد

تو سلطان زمین و آسمانى ولى عصرى و صاحب زمانى

ملائك برتو نازل در شب قدر سلام حق به تو تا مطلع الفجر

قضا را چون به امضایت رسانند بفرمان تو گوش جان سپارند

وهستى پیشواى اهل عالم امام حضرت عیسى بن مریم

چو دید از نور حق روشن روانت خلیل الله شد از شیعیانت

بخَلق و خُلق چون تو بهترینى بحق، طاووس فردوس برینى

خلافت از خداى حى قیوم بنام نامى تو گشت مختوم

زصدق و عدل جانت را سرشتند «وتمّت» را بنام تو نوشتند

التماس دعا

 

 

شعر در راجع امام زمان(ع)

این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود

مجـنون به غیر خانه ی لـیلا نمی شود

بـالای تـخت یـوسف کـنعان نـوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

**********

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد

غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد

**********

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فـالی و فـریـادرسـی مـی آیـد

**********

شعر در راجع امام زمان(ع)

چشمم به انتظار تو تر شد نیامدی

اشکم شبیه خون جگر شد نیامدی

گفتم غروب جمعه تو از راه می رسی

عمرم در این قرار به سر شد نیامدی

تا خواستم به جاده ی وصل تو رو کنم

 غفلت مرا رفیق سفر شد نیامدی

در مسجدیم و طاعت این ماه شغل ماست

بی قبله هر نماز به سر شد نیامدی

این نفس بد مرام مرا خوار و زار کرد

روز و شبم به لغو سپر شد نیامدی

رسوایی گدای تو از حد گذشته است

 عمرم به هر گناه هدر شد نیامدی

از ما گناه سر زد و تو شاهدش شدی

دیدی دلم به راه دگر شد نیامدی

خسران زده کسی است که از یار غافل است

بی تو دعا بدون اثر شد نیامدی

از ما که منفعت نرسیده برای تو

هر چه ز ما رسیده ضرر شد نیامدی

گفتیم لا اقل سر افطار می رسی

دیده به راه ماند و سحر شد نیامدی

انتظار یعنی چی

 انتظار یعنی 

  انتظار یعنی  دروغ نگفتن.

   انتظار یعنی غیبت نکردن.

   انتظار یعنی تهمت نزدن.

   انتظار یعنی نماز به موقع خواندن.

   انتظار یعنی زکات دادن .

   انتظار یعنی چشم خود را کنترل کردن.

   انتظار یعنی قدم صحیح برداشتن .

   انتظار یعنی عمل به قرآن.

   انتظار یعنی احترام گذاشتن .

   انتظار یعنی با ادب بودن.

   انتظار یعنی کنترل سخن داشتن.

   انتظار یعنی راستگو بودن.

   انتظار یعنی امانت دار بودن.

   انتظار یعنی خشم خود را فرو بردن.

   انتظار یعنی بخشنده بودن.

   انتظار یعنی هر لخظه به یاد خدا بودن.

   انتظار یعنی دیگران را کوچک نشماردن.

   انتظار یعنی علی وار بودن.

   انتظار یعنی دیگران را مسخره نکردن.

   انتظار یعنی امر به معروف کردن.

   انتظار یعنی نهی از منکر کردن.

   انتظار یعنی در راه خدا جهاد کردن.

   انتظار یعنی ...

 

  آیا می توانیم خودمان رایک منتظر بنامیم؟

وقتی تو نیستی

وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چونانکه بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
وحرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است
لبخندهای لاغر خود را
دردل ذخیره می کنم:
باشد برای روز مبادا!
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هرچه باشد
روزی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روزهای ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروزنیز روزمبادا
باشد!
وقتی تونیستی
نه هست های ما
چوانکه بایدند
نه بایدها...
هرروز بی تو
روز مباداست!

" قیصر امین پور "

آقا....چرا نمی آیی؟؟؟؟.......

این کوچه سرزمین طوی من است که

نام شما بر آن خورد

به رسم میعادگاه عشق!

هر چند پیچک روی دیوارهایش از آبیاری

و صبر سالها آنقدر قد کشیده است

که عهد اشک و انتظار را برای برگهای

جوانش معنا کند…

اما! امان از روزهایی که چله های دعای

عهد تمام و چشم ها به ابتدای

این کوچه خشک می شود و نمی آیی...

امان از دلی که واژه صبر هم در

اندوه نیامدنت برایش بی صبری میکند!

و او هر صبح جمعه پر از تمنای عطر ریحانه

سینی اسپند به دست،

راهی کوچه می شود و

ندبه کنان پا به زمین میکوید:

دستم به دامنت خدایا

این مسافر ما دیر کرده...

او را برسان!


التماس دعای فرج

شعر در راجع امام زمان(ع)

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد
دلـبر ما دل مـا بـرد و ز مـا رخ نـنمود

**********

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بـغـضهـا کـه در گـلو رسـوب شـد نیـامـدی

خلـیل آتشین سـخن ؛ تبر بـه دوش بت شکن

خــدای مـا دوباره سـنگ و چـوب شـد نیامـدی

بـرای مـــا کـه خــســته ایــم نه ؛ ولــی

برای عــده ای چـه خــوب شـد نیامــدی

تـمـام طـول هفته را به انتظار جـمعه ام

دوباره صبح؛ ظهر؛ نه غروب شد نیامدی

**********

ویـرانه نه آن است که جـمشید بنا کـرد

ویرانه نه آن است که سهراب فرو ریخت

ویرانه دل ماست کـه هر جـمعه به یادت

صـد بار بنا گشـت و دگـر بار فـرو ریـخت

**********

ماه مـن پـرده از آن چـهره زیبا بردار

تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

**********

در مدح حضرت مهدی حجه بن الحسن العسکری ـ علیه السلام ـ

در مدح حضرت مهدی حجه بن الحسن العسکری ـ علیه السلام ـ

دلبرا دست امید من و دامان شما
سرما و قدم سرو خرامان شما
خاک راه تو و مژگان من ار بگذارد
ناوک غمزه و یا خنجر مژگان شما
شمع آه من و رخساره چون لاله تو
چشم گریان من و غنچه خندان شما
لب لعل نمکین تو مکیدن حظّیست
که نه طالع شودم یار نه احسان شما
رویم از نرگس بیمار تو چون لیمو زرد
به نگردد مگر از سیب ز نخدان شما
نه در این دائره سرگشته منم چون پرگار
چرخ سرگشته چو گوئیست بچوگان شما
درد عشق تو نگارا نپذیرد درمان
تا شوم از سر اخلاص بقربان شما
خضر را چشمه حیوان رود از یاد اگر
ز سرش رشحه ای از چشمه حیوان شما
عرش بلقیس نه شایسته فرش ره تست
آصف اندر صف اطفال دبستان شما
نبود ملک سلیمان همه با آن عظمت
موری اندر نظر همّت سلمان شما
جلوه دید کلیم الله از آن دید جمال
نغمه ای بود انا الله ز بیابان شما
طائر سدره نشین را نرسد مرغ خیال
بحریم حرم شامخ الارکان شما
قاب قوسین که آخر قدم معرفت است
اوّلین مرحله رفرف جولان شما
فیض روح القدس از مجلس انس تو و بس
نفخه صور صفیریست ز دربان شما
گرچه خود قاسم الارزاق بود میکائیل
نیست در رتبه مگر ریزه خورخوان شما
لوح نفس از قلم عقل نمیگردد نقش
تا نباشد نفس منشی دیوان شما
هرچه در دفتر ملکست و کتاب ملکوت
قلم صنع رقم کرده بعنوان شما
شده تا شام ابد دامن آفاق چه روز
زده تا صبح ازل سر ز گریبان شما
چیست تورات ز فرقان شما؟ رمزی و بس
یک اشارت بود انجیل ز قرآن شما
هست هر سوره بتحقیق ز قرآن حکیم
آیه محکمه ای در صفت شأن شما
آستان تو بود مرکز سلطان هما
قاف عنقاء قدم شرفه ایوان شما
مهر با شاهد بزم تو برابر نشود
مه فروزان بود از شمع شبستان شما
خسرو اگر بمدیح تو سخن شیرین است
لیکن افسوس نه زیبنده و شایان شما
ایکه در مکمن غیبیّ و حجاب ازلی
آه از حسرت روی مه تابان شما
بکن ای شاهد ما جلوه ای از بزم وصال
چند چون شمع بسوزیم ز هجران شما
مسند مصر حقیقت ز تو تا چند تهی
ای دو صد یوسف صدّیق بقربان شما
رخش همت بکن ایشاه جوانبخت توزین
تا شود زال فلک چاکر میدان شما
زهره شیر فلک آب شود گر شنود

شیهه زهره جبین توسن غرّان شما
مفتقر رانه عجب گر بنمائی تحسین
منم امروز در این مرحله حسّان شما 
 


آيت الله غروي اصفهاني

شعر در راجع امام زمان(ع)

عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غـربت سـرد خویش تنها ماندیم
او مـنتظرست تـا کــه مـا بـرگـردیم
مایـیـم کـه در غیبت کـبری مـاندیم

**********

از هـجـر تــو درد و داغ دلـگیرم کـرد

انـدوه و غـم زمـان زمـین گیرم کـرد

گفتند که جمعه می رسی از کعبه

این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد

**********

روا بود که گریبان ز حـجر تو پاره کنم
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم

**********

شعر در راجع امام زمان(ع)

کاش می شد اشک را تهدید کرد

مــدت لــبـخـند را تـــمـــدیــد کـرد

کاش مـی شد در میان لحظه ها

لـــحظه ی دیــدار را نــزدیــک کرد

**********

سئوالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده ام وقـت ظـهورت ؟

اگر که آمـدی مـن رفـته بـودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کــن دوباره جـان بگیرم

بیــایـم در رکــاب تــو بــمـیـرم

**********

شعر در راجع امام زمان(ع)

مـا معتقــدیم عـشــق سـر خـواهــد زد
بــر پشـت سـتم کسـی تبر خـواهـد زد

سـو گنــد بـه هــر چــهـارده آیــــه نـــور
سو گنــد بـه زخمـهای سـرشــار غــرور

آخـــر شــب ســرد مــا سحــر مـیگـردد
مـــهـدی بـه میــان شیــعه بــر میـگردد

**********

بر چـهره پر ز نــور مهدی صلوات

بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امــر فـرج شـود مهـیا بفرست

بـهر فـرج و ظـهور مهدیصلوات

مرا دریاب

 

در فراسوي ابرهاي خيال

                             توراجستجو مي كنم

                                                     تا حقيقت راازتو بياموزم

درالتهاب هاي كوچه وبيابان

                                تورامي جويم

                                               تانسيم نوازشت راحس كنم

در ميان گل هاي اقاقي

                          به دنبال حضور

                                            هميشه سبز تو مي گردم

تاتورا بادريايي از

                   محبت ويكرنگي بيابم           

                                         توراكه هميشه به دنبال پهنه اي ازصداقت مي گردي و

 

مرا هم با خود تا انتهاي سعادت

                                      رهنمون مي سازي

                                                           اي همدم تنهايي هايم

مرا درياب كه درمنجلاب خشم

                                    گرفتار شده ام

                                                    گرفتار ريسمان غضب شده ام  مرا در ياب!

اشعاری زیبا در وصف امام زمان (عج)

به نام آفریننده انتظار

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

به امید ظهور
مهدی جهان دار

 

به نام خالق انتظار


آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
برگشتنت در قلب های مرده مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

به امید ظهور
سپیده شمس

 

 

پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
ای سفر که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
که برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما!
گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر تو ام
لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم

به امید ظهور

 

 

 

به نام خالق انتظار

به نام خالق انتظار
آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
برگشتنت در قلب های مرده مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم