ابعاد تكليف جوانان منتظر
2. بعد ديندارى جوانان
3. بعد پارساي
4. شناخت امام زمان عليه السلام
5. دعا براى تعجيل فرج
6. خودسازى و تهذيب نفس
7. جامعهسازى
8. پيروى از نائبان امام زمان عليه السلام
9. مشخصات انتظار بزرگ
امروز، همين فرهنگ اسلامى و دينى مورد تهاجم بيگانگان و دشمنان دين قرار گرفته است. دشمن سعى دارد با حذف فرهنگ دينى و اسلامى در جامعه اسلامى و دور كردن جوانان از مفاهيم فرهنگ دينى، سلطه فرهنگى خود را در جامعه اسلامى گسترش دهد و بر حذف آن تاكيد مى كند. تهاجم فرهنگى چيزى جز حذف و به ابتذال كشانيدن فرهنگ دينى در جامعه اسلامى عصر غيبت نمى باشد.
امروز آنچه در جامعه اسلامى عصر انتظار ضرورت دارد تقويت جبهه فرهنگى است. ديروز مسئله نظامى مطرح بود ولى امروز نبرد فرهنگى.
در اين جبهه فرهنگى جوانان بخصوص جوانان تحصيلكرده نقش مهمى را بازى مى كنند و رسالت سنگينى را بر عهده دارند.
جدايى و بيگانگى اين قشر از جامعه از فرهنگ اسلامى و دينى ضررهاى جبران نا پذيرى را متوجه اسلام و مسلمانان مي كند.
بديهى است كه تحقق ظهور مهدى(عجل الله تعالي فرجه ) در گرو حفظ ارزش هاى اسلامى و فرهنگ متعالى دينى در جامعه و پايبند بودن جوانان به عنوان اصحاب آن امام در عصر ظهور به اين فرهنگ اسلامى و استمرار آن تا زمان ظهور حجت حق مى باشد.
صيانت از اين فرهنگ يكى از راه هاى مبارزه با تهاجم فرهنگى دشمنان دين در عصر غيبت از جانب جوانان مى باشد.
جوانان مى توانند با مطالعه و پژوهش و كاوش در مفاهيم عميق فرهنگ اسلامى و دينى در نشر اين فرهنگ و شناساندن آن به جهانيان نه تنها بر غنا و پويايى آن بيافزايند بلكه مى توانند از اين طريق اسلام حقيقى را به جهانيان معرفى كنند و زمينه جذب فرهنگ هاى ديگر را به دين مبين اسلام فراهم سازند. مبارزه فرهنگى كار فرهنگى مى خواهد.
بنابراين در مبارزه با تهاجم فرهنگى بايد ابزار فرهنگى را به خدمت گرفت. گسترش فرهنگ اسلامى در سطح جامعه و حتى در فراسوى مرزهاى جامعه اسلامى گامى موثر در اين راستا مى باشد.
نوشتن مقالات تحقيقى پيرامون فرهنگ اسلامى و مقايسه آن با فرهنگ هاى الحادى معاصر، برگزارى نشست هاى علمى فرهنگى در زمينه تبيين فرهنگ متعالى اسلامى، برگزارى سمينارهاى علمى، تشكيل انجمن هاى علمى و تحقيقى در زمينه معارف اسلامى و حتى بر پايى مجالس مناظره فرهنگى با شركت گروه هاى مختلف و دعوت از صاحب نظران علوم دينى و مسائل فرهنگى از سوى جوانان از جمله اقداماتى است كه مى تواند در شناسايى و ترويج فرهنگ اسلامى در جامعه عصر غيبت موثر بوده و جامعه اسلامى را در برابر هجمه فرهنگى بيگانگان محافظت نمايد.
بخاطر داشته باشيم كه در تهاجم فرهنگى دشمنان با سرمايه گذاري هاى فراوان سعى مى كنند در مسلمانان عقده حقارت و خود كم بينى ايجاد كنند كه صاحب فرهنگ مترقى نيستند و اينكه فرهنگ اسلامى فرهنگى متروك و كهنه است.
لذا مى توان با معرفى فرهنگ اسلامى و نماياندن كاربرد آن در زندگى بشرى عملا به دشمنان فهماند كه فرهنگ اسلامى بالاتر از آن چيزى است كه آنها مى پندارند جوانان از طريق تمسك به فرهنگ اسلامى بهتر مى توانند خوديابى و خودشناسى كنند.
يكى از نمونه هاى ايمان به غيب و امام غايب همين تمسك به فرهنگ دينى و اسلامى است.
ايمان به قيام مهدى(عجل الله تعالي فرجه ) در گرو ايمان به فرهنگ اسلامى و ارزش هاى دينى است كه امروز همين فرهنگ مورد هجوم دشمنان دين قرار گرفته است. بدليل اهميت اين فرهنگ است كه دشمنان از هر سو تلاش مى كنند آن را زير سؤال ببرند.
2. بعد ديندارى جوانان
نيز به اعمال تكليفى دين عمل نمايد تا خويش را به عنوان فردى مؤمن و صديق نگاه دارد و در جامعه به عنوان يك انسان متدين متعهد، حضور داشته باشد.
در زمان حاضر كه دشمنان اسلام تلاش مى كنند تا با سست كردن مبانى اعتقادى جوانان و ايجاد شبهه در ذهن جوانان، پايه هاى اعتقادى و دينى آنها را متزلزل كنند حفظ دين و روحيه ديندارى در جوانان از نخستين وظايف ايشان در عصر غيبت به شمار مى رود.
به عبارت ديگر، يكى از ابعاد عظيم تكليف حساس و بزرگ جوانان در عصر غيبت و انتظار، حفظ دين و نگهبانى مرزهاى عقيدتى و حراست از باورهاى مقدس است.
در زمان غيبت امام(عجل الله تعالي فرجه ) ممكن است شبهه هايى در ذهن بيايد يا عواملى به سست كردن پايه هاى اعتقادى جوانان برخيزند كه بايد در برابر اين شبهات مقاومت كرد.
در اين راستا جوانان مى توانند با مطالعه كتاب هاى دينى، شركت در مجالس مذهبى و آشنايى بيشتر با مفاهيم اسلامى و پژوهش و شناسايى ارزش هاى اصيل اسلامى، دين خود را در برابر هجمه دشمنان دين حفظ نمايند. از سنگين ترين
رسالت هاي جوانان مومن در حفظ دين اينست كه به اهل بيت (عليهم السلام) و سيره آنها تمسك جويند تا از لغزش هاى دينى و اعتقادى در امان باشند.
در احاديث و تعاليم ائمه (عليه السلام) تاكيد شده است بر اينكه در عصر غيبت راه امامان را بپيمايند و از تعاليم و احكام آنها پيروى كنند، به تولاى آنان چنگ زنند و از دشمنان و مخالفان آنان و قرار گرفتن در خط مخالفان آنها تبرا جويند.
جوانان مومن و منتظر در عصر غيبت باسر مشق قرار دادن و الگو گرفتن از تعاليم انبياء مى توانند بعد ديندارى و دين آموزى خويش را تقويت و اعتلاء بخشند و شناخت و بصيرت خود را در زمينه هاى مختلف عقيدتى سياسى اجتماعى و فرهنگى افزايش دهند و اين خودگامى است در اصلاح و پيشبرد اهداف عاليه جامعه اسلامى و مبارزه با تهاجم فرهنگى تبليغى بيگانگان.
3. بعد پارساي
پيشه كردن تقوى الهى، تدين و پارسايى در اين دوره از زندگى (دوران جوانى) از برجستگى خاصى برخوردار مى باشد و شايد كمى مشكل باشد ولى با تمرين و ممارست مى توان اين بعد را تقويت نمود.
داشتن اين بعد از ابعاد تكليف در عصر انتظار از سوى جوانان مهم و قابل توجه است.چرا كه در جوانى پاك بودن شيوه پيغمبرى است.
در دوره جوانى زاهد و پارسا بودن مطلوب زندگى بشرى است. بخصوص در عصر غيبت جوانان از طريق زهد و تقوى مى توانند در زمره ياران شايسته امام زمان(عجل الله تعالي فرجه) قرار گيرند و زمينه و شرائط ظهور آن امام همام را به بهترين وجه ممكن فراهم سازند. و در گسترش عدل و داد در سراسر گيتى و احقاق حقوق مستضعفان مؤثر واقع شوند.
وقتى جوان عصر انتظار به لباس تقوى آراسته شود فساد در وى هرگز راه نمى يابد و القائات شوم فرهنگى دشمنان در وى اثر بخش نخواهد بود.
براى مبارزه با فساد در عصر غيبت داشتن اين صفت (پارسايى و تقوى) از سوى جوانان يك ضرورت است.
با وجود جوانان مؤمن با خصوصيات فوق در صحنه هاى مختلف جامعه اسلامى، مظاهر فساد در جامعه از بين رفته و جامعه در مسير سعادت و كمال انسان ها حركت خواهد كرد.
همين جوانان هستند كه ياران مهدى(عجل الله تعالي فرجه ) در عصر ظهور مى باشند و ثبات و تداوم حكومت جهانى ولى عصر(عجل الله تعالي فرجه ) به حضور و مشاركت جوانان متعهد و وارسته نيازمند است و از تعرض دشمنان در امان خواهد بود.
4. شناخت امام زمان عليه السلام
با توجه به اين حقيقت، يكى از وظايف مهم آحاد جامعه، بهويژه قشر جوان آن است كه در هر عصرى، نسبتبه امام و حجت الهى موجود در آن زمان به گونهاى شناخت پيدا كنند كه بر تعاليم مسؤوليتهاى خود آگاهى پيدا كرده و بر اساس آن عمل نمايند.
اهميتشناخت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه ) در هر عصرى به گونهاى است كه در برخى روايات، عدم كسب معرفت لازم از امام همرديف، بلكه مساوى با كفر و بىايمانى شمرده شده است. پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله در همين زمينه مىفرمايند:
«هركسى كه بميرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.» و يا در يكى از ادعيه كه بر آن نيز بسيار سفارش شده است. به همين مساله اشاره شده است: پروردگارا حجتخودت را به من بشناسان چرا كه اگر حجتت را به من نشناسانى من از دين و آئينم گمراه مىشوم.
مضمون اينگونه روايات زمانى بهتر روشن خواهد شد كه به پيامدهاى مثبت و منفى يك جامعه، در اثر برخوردارى و عدم برخوردارى جامعه از امام و رهبرى شايسته توجه و دقتبيشترى شود. در طول تاريخ، چه بسيار بودهاند حركتها و يا نهضتهاى عظيم مردمى كه به دليل فقدان رهبر شايسته با شكست مواجه شدهاند و يا پس از پيروزى به جهت افتادن زمام امور در دست زمامداران بىكفايتبه انحراف و اضمحلال كشيده شدهاند...
البته، كم و كيف شناخت امامعليه السلام با توجه به نياز و توانايى و ظرفيت افراد متفاوت است. مهم اين است كه اين شناختبه گونهاى باشد كه در صورت مواجه افراد با تهديدها و شبههافكنىهاى دشمنان و بدخواهان، در تشخيص راه صحيح و شيوه درست از دچارشدن به گمراهى و انحراف آنها را نجات دهد. و گرنه شناخت كامل و همه جانبه حجتهاى الهى براى افراد عادى با توجه به محدوديت استعدادها و توانايىهاى فكرى غيرممكن است.
«اكثروا الدعا بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم» براى تعجيل در فرج و ظهور، زياد دعا كنيد چرا كه اينكار موجب فرج و خوشحالى شماست.
بنابراين، از ديگر تكاليف عاشقان امام زمان (عجل الله تعالي فرجه ) درخواست تعجيل فرج آن حضرت است. البته، توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه اولا، دعا زمانى به مرحله اجابت مىرسد كه دعا كننده شرايطى را در خود ايجاد نموده باشد كه دعاى او شرايط استجابت را داشته باشد. ثانيا، بايد توجه داشت كه دعا هرگز جاى عمل به وظايف ديگر را نمىگيرد بلكه دعا در صورتى مفيد است كه همراه با عمل به ساير تكاليف دينى باشد.
علاوه بر موارد فوق، پايدارى در راه ولايت اهلبيتعليهم السلام، استقامت در برابر مشكلات و نارسايىها، كمك و مساعدت به هم نوعان، تحصيل علم و به دست آوردن تخصصهاى لازم، احياء شعائر اسلامى و پاسدارى از ارزشهاى اصيل و... از جمله مسائلى هستند كه اهتمام به آنها سعادت و سلامت جامعه، به ويژه نسل جوان را تضمين مىكند.
6. خودسازى و تهذيب نفس
امام صادقعليه السلام در اين زمينه مىفرمايند: «صاحبالامرعليه السلام غيبتى خواهد داشت اگر كسى در آن دوره بخواهد ديندار بماند، سخت در مشقتخواهد بود. بنده خالص خدا در آن شرايط بايد تقواى الهى پيشه كند و دو دستى به دين خود بچسبد.»
به علاوه، چون فراهم شدن زمينه ظهور امام زمانعليه السلام از يك نظر وابسته به وجود افراد خودساخته و آراسته به فضايل اخلاقى است و جز از طريق تهذيب نفس و پيدا كردن پرورش اسلامى نمىتوان در سلك ياران و زمينهسازان حضور آن حضرت قرار گرفت.
بنابراين، يكى از وظايف افراد تلاش در راه خودسازى و تهذيب نفس است. بر اين اساس، امام صادقعليه السلام مىفرمايند: «من سره ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر و ليعمل بالورع و محاسن الاخلاق ... هر كس دوست دارد از ياران حضرت قائمعليه السلام باشد بايد در انتظار ظهور آن حضرت باشد و در اين حال، به پرهيزكارى و اخلاق نيكو رفتار نمايد» و حتى در توقيعى كه امام زمانعليه السلام آن را به مرحوم شيخ مفيد نوشتهاند چنين آمده است كه اعمال ناشايست و گناهانى كه از شيعيان سر مىزند، يكى از عوامل طولانى شدن دوره غيبت و محروميت آنها از ديدار امامعليه السلام است.
7. جامعهسازى
از آنجا كه يكى از شرايط مهم رشد ارزشها و فراهم شدن زمينه حاكميت احكام الهى، اصلاح وضع عمومى جامعه است لذا در تعليمات روشنگرانه اسلام اهتمام به وضع جامعه و مبارزه با نارسايىهاى اجتماعى و فساد و كجروىها از طريق امورى چون امر به معروف و نهى از منكر مورد تاكيد قرار گرفته است. به گونهاى كه حتى انسانهاى بىتوجه به امور اجتماعى و مشكلات ساير مردم، خارج از زمره مسلمانان محسوب مىشود: «من اصبح و لا يهتم بامورالمسلمين فليس بمسلم»
علاوه بر اينكه بر اساس روايات اهلبيتعليهم السلام تا آمادگىهاى لازم فكرى و فرهنگى و... در احاد جامعه براى پذيرش و يارى امام زمانعليه السلام پيدا نشود، ظهور حضرت محقق نخواهد شد. از سوى ديگر، تحصيل آمادگىهاى لازم نياز به بستر سالمى دارد كه افراد در سايه آن بتوانند به كسب مهارتها و كمالات لازم بپردازند.
اين بسترسازى مشروط به احساس مسؤوليت همگانى و مشاركت همه جانبه تك تك افراد در پاكسازى فضاى عمومى جامعه است كه براى انجام كامل و به موقع اين امر نيز مكانيزمهاى زيادى پيشبينى شده است كه مهمترين آنها، اقامه فريضه امر به معروف و نهى از منكر است. يعنى همه افراد جامعه اسلامى موظفند از طريق تحصيل آشنايى كامل با شرايط و احكام آن، به اصلاح نارسايىهاى اجتماعى و حفظ سلامت فضاى جامعه بپردازند تا از اين طريق، اولا: شرايط لازم براى ظهور آن حضرت فراهم گردد و ثانيا، امكان زندگى براساس احكام نورانى اسلام در دوره غيبت، ولو به صورت ناقص، بوجود آيد.
8. پيروى از نائبان امام زمان عليه السلام
در همين باره زمانى كه از حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه ) سؤال كردند كه در دوران غيبت كبرى كه به شما دسترسى نداريم جواب احكام و مسائلى را كه با آنها مواجه مىشويم چگونه به دست آوريم؟ آنحضرت در پاسخ فرمودند: «در پيشامدها و حوادثى كه رخ مىدهد به آشنايان با احاديث ما (يعنى مجتهدان جامعالشرايط كه متخصصان متون دينى و احاديث اهلبيتعليهم السلام هستند) مراجعه كنيد و آنها حجت من براى شما و من حجتخدا بر آنان هستم.» (5) پس، برخلاف نظر نادرستبرخى افراد ناآشنا به معارف اسلامى، مسلمانان در دوران غيبت كبرى بدون راهنما نماندهاند كه مجبور باشند با شيوههاى ناصواب متكى به انديشههاى ناقص بشرى و نظريههاى غيرعلمى به حل مشكلات اقدام كنند و در نتيجه، گرفتار معضلات فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى فراوان گردند. بلكه در دورانى كه بنابر مصالحى امام معصومعليه السلام در دسترس همگان نيست مردم موظفند كه به فقهاى عالم و عادل مراجعه كنند و آنان نيز موظفند بدون كوتاهى و سهلانگارى بر اساس موازين شرعى از طريق مراجعه به آيات قرآن و روايات اهلبيتعليهم السلام به همه سؤالات و نيازهاى فكرى و اعتقادى و فقهى و فرهنگى و سياسى و... آنها پاسخهاى مناسبى ارائه دهند.
9. مشخصات انتظار بزرگ
1. خوشبيني به آينده ي بشريت
درباره ي آينده بشريت نظرها مختلف است؛ بعضي معتقدند که شر و فساد بدبختي جزو جدايي ناپذير حيات بشري است و بنابراين زندگي بي ارزش است و عاقلانه ترين کارها خاتمه دادن به حيات و زندگي است.1 بعضي ديگر اساساً حيات بشر را ابتر مي دانند؛ معتقدند که بشر در اثر پيشرفت حيرت آور تکنيک و ذخيره کردن انبارهاي وحشتناک وسايل تخريبي، رسيده به مرحله اي که به اصطلاح با گوري که با دست خود کنده يک گام بيشتر فاصله ندارد. راسل در اميدهاي نو مي گويد: «…اشخاصي هستند –و از آن جمله اينشتين- که به زعم آنها بسيار محتمل است که انسان دوره ي حيات خود را طي کرده باشد و در ظرف سنين معدودي موفق شود با مهارت شگرف علمي خود، خويشتن را نابود سازد.» بنابراين نظريه، بشر در نيمه راه عمر خود بلکه در آغاز رسيدن به بلوغ فرهنگي، به احتمال زياد نابود خواهد شد. البته اگر تنها به قرائن و شواهد ظاهري قناعت کنيم، اين احتمال را نمي توان نفي کرد. نظريه ي سوم اين است که شر و فساد، جزو جدايي ناپذير طبيعت بشر نيست. شر و فساد و تباهي معلول مالکيت فردي است. تا اين ام الفساد هست، شر و فساد هم هست. مالکيت فردي معلول درجه اي از تکامل ابزار توليد است و خواسته ي انسان ها. اين ام الفساد از بين نمي رود، ولي تکامل ابزار توليد و جبر ماشين روزي ريشه ي اين ام الفساد را جبراً خواهد کند. پس آن چه مايه و پايه ي خوشبختي است تکامل ماشين است. نظريه ي چهارم اين است که ريشه ي فسادها و تباهي ها نقص روحي و معنوي انسان است. انسان هنوز دوره ي جواني و ناپختگي را طي مي کند و خشم و شهوت بر او و عقل او حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکري و اخلاقي و معنوي پيش مي رود. نه شر و فساد لازم لاينفک طبيعت بشر است و نه جبر تمدن فاجعه ي خودکشي دسته جمعي را پيش خواهد آورد. آينده اي بس روشن و سعادت بخش و انساني که در آن شر و فساد از بيخ و بن برکنده خواهد شد در انتظار بشريت است. اين نظريه الهامي است که دين مي کند. نويد مقدس قيام وانقلاب مهدي موعود در اسلام در زمينه ي اين الهام است.
2. پيروزي نهايي صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادي و صداقت بر زور و استکبار و استعباد و ظلم و اختناق و دجل (دجّالگري و فريب)
3. حکومت جهاني واحد.
4. عمران تمام زمين در حدي که نقطه ي خراب و آباد ناشده باقي نماند.
5. بلوغ بشريت به خردمندي کامل و پيروي از فکر و ايدئولوژي و آزادي از اسارت شرايط طبيعي و اجتماعي و غزايز حيواني.
6. حداکثر بهره گيري از مواهب زمين.
7. برقراري مساوات کامل ميان انسان ها در امر ثروت.
8. منتفي شدن کامل مفاسد اخلاقي از قبيل زنا، ربا، شرب خمر، خيانت، دزدي، آدم کشي و غيره، و خالي شدن روان ها از عقده ها و کينه ها.
9. منتفي شدن جنگ و برقراري صلح و صفا و محبت و تعاون
10. سازگاري انسان و طبيعت.
هرکدام از اينها نياز به تجزيه و تحليل و استدلال دارد؛ اميدوارم که در آينده ي نزديکي اين مهم را انجام دهم. در اين جا منظور ما صرفاً شناساندن ماهيت اين نويد و آرمان اسلامي است.
دو نوع انتظار:
آن چه بايد اميد و آرزو داشت و آن چيزي که تقدير الهي، نظام جهان را پوينده به سوي آن قرار داده، آن بود که اشاره کرديم. اکنون بايد برگرديم به اول سخن و آن اين که انتظار فرج دو گونه است: انتظاري که سازنده است، تحرک بخش است، تعهدآور است، عبادت بلکه با فضيلت ترين عبادت است، و انتظاري که ويران گر است، بازدارنده است، فلج کننده است و نوعي «اباحيگري» محسوب مي شود. و گفتيم که اين دو نوع انتظار معلول دو نوع برداشت از ظهور عظيم تاريخي مهدي موعود (عليه السلام) است و اين دو نوع برداشت به نوبه ي خود از دو نوع بينش درباره ي تحولات تاريخ ناشي مي شود. اکنون به تشريح اين دو نوع انتظار مي پردازيم و از انتظار ويران گر آغاز مي کنيم.
انتظار ويران گر:
برداشت بخشي از مردم ازمهدوّيت و قيام و انقلاب مهدي موعود اين است که صرفاً ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلم ها و تبعيض ها و اختناق ها و حق کشي ها و تباهي ها ناشي مي شود؛ نوعي سامان يافتن است که معلول پريشان شدن است. آن گاه که صلاح به نقطه ي صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرف داري نداشته باشد، باطل يکه تاز ميدان گردد، جز نيروي باطل نيرويي حکومت نکند، فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ مي دهد و دست غيب براي نجات حقيقت –نه اهل حقيقت، زيرا حقيقت طرف داري ندارد- از آستين بيرون مي آيد. عليهذا هر اصلاحي محکوم است، زيرا هر اصلاح يک نقطه ي روشن است؛ تا در صحنه ي اجتماع نقطه ي روشني هست دست غيب ظاهر نمي شود. برعکس، هر گناه و هر فساد و هر ظلم و هر تبعيض و هر حق کشي، هر پليديي به حکم اين که مقدمه ي صلاح کلي است و انفجار را قريب الوقوع مي کند رواست، زيرا «اَلغاياتُ تُبَرِّرُ المَبادي» (هدف ها وسيله هاي نامشروع را مشروع مي کنند.) پس بهترين کمک به تسريع در ظهور و بهترين شکل انتظار، ترويج و اشاعه ي فساد است. اين جاست که گناه، هم فال است و هم تماشا، هم لذت و کام جويي است و هم کمک به انقلاب مقدس نهايي. اين جاست که اين شعر مصداق واقعي خود را مي يابد:
در دل دوست به هر حيله رهي بايد کرد طاعت از دست نيايد گنهي بايد کرد
اين گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منکر با نوعي بغض و عداوت مي نگرند، زيرا آنان را از تأخيراندازان ظهور و قيام مهدي موعود (عجّل الله تعالي فرجه) مي شمارند. برعکس، اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمير و انديشه با نوعي رضايت به گناه کاران و عاملان فساد مي نگرند، زيرا اينان مقدمات ظهور را فراهم مي نمايند.
شبه ديالکتيکي:
اين نوع از برداشت از آن جهت که با اصلاحات مخالف است و فسادها و تباهي ها را به عنوان مقدمه ي يک انفجار مقدس، موجه و مطلوب مي شمارد بايد «شبه ديالکتيکي» خوانده شود، با اين تفاوت که در تفکر ديالکتيکي با اصلاحات از آن جهت مخالفت مي شود و تشديد نابساماني ها از آن جهت اجازه داده مي شود که شکاف وسيع تر شود و مبارزه پيگيرتر و داغ تر گردد، ولي اين تفکر عاميانه فاقد اين مزيت است؛ فقط به فساد و تباهي فتوا مي دهد که خود به خود منجر به نتيجه ي مطلوب بشود. اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدي موعود و اين نوع انتظار فرج که منجر به نوعي تعطيل در حدود و مقررات اسلامي مي شود و نوعي «اباحيگري» بايد شمرده شود، به هيچ وجه با موازين اسلامي و قرآني وفق نمي دهد.
انتظار سازنده:
آن عده از آيات قرآن کريم –که هم چنان که گفتيم ريشه ي اين انديشه است و در روايات اسلامي بدان ها استناد شده است- در جهت عکس برداشت بالاست. از اين آيات استفاده مي شود که ظهور مهدي موعود حلقه اي است از حلقات مبارزه ي اهل حق و اهل باطل که به پيروزي نهايي اهل حق منتهي مي شود. سهيم بودن يک فرد در اين سعادت موقوف به اين است که آن فرد عملاً در گروه اهل حق باشد. آياتي که بدان ها در روايات استناد شده است نشان مي دهد که مهدي موعود (عجل الله تعالي فرجه الشريف)مظهر نويدي است که به اهل ايمان و عامل صالح داده شده است، مظهر پيروزي نهايي اهل ايمان است:
وَعَدَاللهُ الَّذينَ امَنوا [مِنکُم] وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِي الاَرضِ [کَمَا استُخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم] وَ لَيُمَکِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِي ارتَضي لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدونَني لا يُشرِکونَ بي شَيئاً…2
خداوند به مؤمنان و شايسته کاران [شما] وعده داده است که آنان را جانشينان زمين قرار دهد [هم چنان که پيشينيان را قرار داد]، ديني که براي آنها آن را پسنديده است مستقر سازد، دوران خوف آنان را تبديل به دوران امنيت نمايد (دشمنان آنان را نابود سازد)، بدون ترس و واهمه خداي خويش را بپرستند و اطاعت غيرخدا را گردن ننهند و چيزي را در عبادت يا طاعت شريک حق نسازند. ظهور مهدي موعود منّتي است بر مستضعفان و خوارشمرده شدگان، و وسيله اي است براي پيشوا و مقتدا شدن آنان، و مقدمه اي است براي وراثت آنها خلافت الهي را در روي زمين:
وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفوا فِي الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ.3
ظهور مهدي موعود، تحقق بخش وعده اي است که خداوند متعال از قديم ترين زمان ها در کتب آسماني به صالحان و متقيان داده است که زمين از آنِ آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد:
وَ َلَقَد کَتَبنا فِي الزَّبورِ مِن بَعدِالذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحونَ.4 اِنَّ الاَرضَ لِلّهِ يُورِثُها مَن يَشاءُ مِن عِبادِهِ وَ العاقِبةُ لِلمُتَّقينَ.5
حديث معروف که مي فرمايد:
«يَملَأُاللهُ بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَعَدلاً بَعدَ ما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً»
نيز شاهد مدعاي ماست نه بر مدعاي آن گروه. در اين حديث نيز تکيه بر روي ظلم شده است و سخن از گروه ظالم است که مستلزم وجود گروه مظلوم است و مي رساند که قيام مهدي براي حمايت مظلوماني است که استحقاق حمايت دارند. بديهي است که اگر گفته شده بود:
«يَملَأُاللهُ بِهِ الاَرضَ ايماناً وَ تَوحيداً وَ صَلاحاً بَعدَما مُلِئَت کُفراً وَ شِرکاً وَ فَساداً»
مستلزم اين نبود که لزوماً گروهي مستحق حمايت وجود داشته باشد. در آن صورت استنباط مي شد که قيام مهدي موعود براي نجات حقِ از دست رفته و به صفر رسيده است نه براي گروه اهل حق ولو به صورت يک اقليت. شيخ صدوق روايتي از امام صادق (عليه السلام) نقل مي کند مبني بر اين که اين امر تحقق نمي پذيرد مگر اين که هر يک از شقي و سعيد به نهايت کار خود برسد. پس سخن در اين است که گروه سعدأ و گروه اشقيأ هر کدام به نهايت کار خود برسند؛ سخن در اين نيست که سعيدي در کار نباشد و فقط اشقيأ به منتهي درجه ي شقاوت برسند. در روايات اسلامي سخن از گروهي زبده است که به محض ظهور امام به آن حضرت ملحق مي شوند. بديهي است که اين گروه ابتدا به ساکن خلق نمي شوند و به قول معروف از پاي بوته ي هيزم سبز نمي شوند. معلوم مي شود در عين اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمينه هايي عالي وجود دارد که چنين گروه زبده را پرورش مي دهد. اين خود مي رساند که نه تنها حق و حقيقت به صفر نرسيده است، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمّيت قابل توجه نباشند از نظر کيفيت ارزنده ترين اهل ايمانند و در رديف ياران سيدالشهدأ عليه السلام . از نظر روايات اسلامي، در مقدمه ي قيام و ظهور امام يک سلسله قيام هاي ديگر از طرف اهل حق صورت مي گيرد. آن چه به نام قيام يماني قبل از ظهور بيان شده است، نمونه اي از اين سلسله قيام هاست. اين جريان ها نيز ابتدا به ساکن و بدون زمينه ي قبلي رخ نمي دهد. در برخي روايات اسلامي سخن از دولتي است از اهل حق که تا قيام مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف) ادامه پيدا مي کند و چنان که مي دانيم بعضي از علماي شيعه که به برخي از دولت هاي شيعي معاصر خود حسن ظن داشته اند، احتمال داده اند که دولت حقي که تا قيام مهدي موعود ادامه خواهد يافت همان سلسله دولتي باشد. اين احتمال هرچند ناشي از ضعف اطلاعات اجتماعي و عدم بينش صحيح آنان نسبت به اوضاع سياسي زمان خود بوده، اما حکايت گر اين است که استنباط اين شخصيت ها از مجموع آيات و اخبار و احاديث مهدي اين نبوده که جناح حق و عدل و ايمان بايد يک سره درهم بشکند و نابود شود و اثري از صالحان و متقيان باقي نماند تا دولت مهدي ظاهر شود، بلکه آن را به صورت پيروزي جناح صلاح و عدل و تقوا بر جناح فساد و ظلم و بي بند و باري تلقي مي کرده اند. از مجموع آيات و روايات استنباط مي شود که قيام مهدي موعود )عجل الله تعالي فرجه الشريف) آخرين حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان بر پا بوده است. مهدي موعود تحقق بخش ايده آل همه ي انبيأ و اوليأ و مردان مبارز راه حق است.
با سلام .