بسم الله الرحمن الرحيم
 
با سلام


درمورد عريضه نويسي به نكات و حكايات جالبي دست يافتم كه بعنوان مقدمه نكاتي را درمورد توسل و وسيله خدمت شما عرض ميكنم، بعد به دلايل نقلي عريضه نويسي و شرايط آن و چگونگي نقل و انتقال آن و سپس گلچين حكايتي از حكايات بيشمار در اين زمينه مي پردازم.
.
..

عريضه نويسي چيست؟
.
اغلب لغت شناسان عريضه را به عرض حال و درخواست‏نامه معني مي‏کنند [1] او براي «عرض» معاني مختلفي بيان مي‏کنند که يکي از آنها، بيان مطلبي از طرف فرد کوچکتر به بزرگتر است؛ بر اين اساس معني به عرض رساندن عبارت از گفتن و بيان کردنِ مطلبي از طرف کوچکتر به بزرگ‏تر است. [2] .
..
در اصطلاح، عريضه نويسي يکي از شيوه‏هاي خاصّ توسل است که در طول تاريخ، در فرهنگ اسلامي همواره مورد توجه بوده است.
.
توضيح آن‏که گاهي افراد جامعه با يک سلسله نياز و گرفتاري‏ها مواجه مي‏شوند که برحسب ظاهر امکان برطرف نمودن آنها از طريق اسباب عادي ميسّر نيست، يا حد اقل بسيار مشکل است؛ در چنين مواردي به جاي نا اميد شدن و زانوي غم در بغل گرفتن، از ناحيه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله و ائمه اطهارعليهم السّلام توصيه شده است که از اموري نظير دعا و توسل که در جاي خود اثبات شده است -که هريک از آنها اگر مؤثّرتر از اسباب وعلل عادي نباشند کمتر از آنها نيستند- کمک گرفته شود.
.
.
آن‏گاه براي خود توسّل، شيوه‏هاي مختلفي بيان شده است که از جمله آنها نوشتن عريضه است.
..
عريضه گاهي خطاب به خداوند تبارک و تعالي نوشته مي‏شود ودر آن فرد نيازمند ضمن اشاره به مشکل و حاجت مورد نظر خود به مقام و منزلت يکي از معصومين‏عليهم السّلام يا همه آنها در پيشگاه خداوند متوسل مي‏شود؛ و يا اين‏که عريضه مستقيما به معصوم‏عليه السلام نوشته مي‏شود تا او بواسطه قرب و ارج و منزلتي که در نزد خداوند متعال از او برآورده شدن يا برطرف گشتن آن حاجت و مشکل را درخواست نمايد؛
.
و يا اين‏که خود معصوم‏عليه السّلام بواسطه ولايت و قدرتي که از ناحيه پروردگار عالم به او اعطا شده است، به اذن خداوند مهربان اين نياز و گرفتاري را برطرف سازد.
.
بديهي است که هيچ‏يک از اين امور با قيودي که به آنها ذکر شد به اموري نظير شرک و بت‏پرستي و... منتهي نمي‏شوند.

نتيجه آن که اعتقاد به برخورداري ائمه اطهارعليهم السّلام از چنين موهبتي، نه شرک است ونه سبب انکار قدرت واراده مطلقه خداوند مي‏شود.

ــــــــــــــــــــــ
(1) الرائد/ ج2/ ص183
(2) فرهنگ معين / ج2 / ص2288